دیروز یه صحنه خیلی جالب دیم ! گفتم بیام برای شما هم بگم …
مغازه کناری ما یه میوه فروشی هستش که یه چند وقتیه باز شده و 2نفر دارن توش کار میکنن…فروش خوبی هم ندارن …6 صبح از شهریار میان 12 شب برمیگردن….بعد تا این چند روز پیش نه گاز داشتن نه وسیله گرمایشی ! هرکدوم هم 3 تا بچه مدرسه ای….کلا شرایط خوبی ندارن دیگه . این چند وقته میگفتم جدا دلشون به چی خوش هستش ! بعد دیروز یه صحنه خیلی باحال دیدم ! ساعت 10 شب اینا بود بنده خدا از سرما داشت یخ میزد بعد اومد تو مغازه ما کنار بخاری نشست یه خورده گرمش بشه …تلفنش زنگ خورد بچه کوچیکش از پشت تلفن برگشت انگار یه کلمه جدید گفت انگار ! بعد این رفیق ما چنان کیفی کرد که من دقیقا چشمام گرد شد ! خیلی عجیب بود اصلا…بعد با چنان شور حالی از بچه هاش تعریف میکرد و اتفاقات کوچیک زندگیش رو تعریف میکرد که من یکی خر کیف میشدم….:دی
اینو گفتم برای اینکه چند وقتیه دارم به این نتیجه میرسم که اتفاقات کوچیکی که دوست داریم خیلی خیلی بیستر به آدم انرزی میده تا یه اتفاق گنده مثل خونه خریدن و ماشین و از این جور چیزها… یه sms ساده از رفیقت که فقط میگه حالت چطوره یا دیدن یه بابایی که خیلی وقت ندیدیش از این دسته اتفاقات هستش ! ( یه چیز دیگه هم هستش که :دی آدم در حد انفجار نیاز به wc داشته باشه ! بعد در به در دنبالش باشی ! یه دفعه که wc رو پیدا میکنی خیلی احساس باحالی داره :)) )
خلاصه به نظر من !!! باید از این لحظه های کوچیک نهایت لذت رو ببریم چون از این دست اتفاقات زیاده ! ولی خبر های گنده و خوشحال کننده سالی یه بار هم شاید پیش نیاد !
پس برید حالش رو ببرید !